فصل 1
راه میناب
راه میناب با صبحی که موشکها فرود آمدند آغاز نشد. سالها پیشتر آغاز شد؛ در ویرانی آرام دیپلماسی، در استفادهی مکرر از تحریمها بهعنوان فشار، در زبان تغییر رژیم، و در عادیسازی تهدید علیه کشوری مستقل.
ایران و ایالات متحده پیشتر دیده بودند که دیپلماسی ممکن است. برجام، یعنی برنامهی جامع اقدام مشترک، در تیر ۱۳۹۴ (ژوئیهی ۲۰۱۵) با قطعنامهی ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل تأیید شد. شورای امنیت این توافق را تحولی بنیادین در نحوهی مواجهه با مسئلهی هستهای ایران و راهی بهسوی رابطهای تازه با ایران توصیف کرد. مذاکرهی قانونی پیشتر جواب داده بود، در حالی که فشار بارها بیاعتمادی را عمیقتر کرد و کسانی در داخل ایران را که خواستار تعامل بهجای تقابل بودند، تضعیف کرد.
آن مسیر در سال ۲۰۱۸ شکست، وقتی دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، ایالات متحده را از برجام خارج کرد و تحریمها را بازگرداند. خزانهداری آمریکا بعدها بازگرداندن تحریمهای لغوشده تحت برجام را شرح داد، از جمله اقدام تحریمی بزرگی در نوامبر ۲۰۱۸ که صدها فرد، نهاد، هواپیما و کشتی را هدف گرفت. (OFAC) بر اساس گزارشهای بعدی آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ایران کاهش تعهدات برجامی خود را تنها از ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸ (۸ مه ۲۰۱۹)، یعنی یک سال پس از خروج آمریکا، آغاز کرد. (IAEA) نتیجه صلح نبود. فشار بدون اعتماد بود، دیپلماسی بدون اعتبار، و جامعهای که ناچار بود هزینهی انسانی مجازات ژئوپلیتیک را بر دوش بکشد.
منشور سازمان ملل صریح است. مادهی ۲(۴) میگوید: «همهی اعضا باید در روابط بینالمللی خود از تهدید یا استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری، یا به هر شکل دیگری ناسازگار با اهداف سازمان ملل، خودداری کنند». این منشور اجازه نمیدهد کشوری قدرتمند کشور دیگری را بمباران کند چون از حکومتش خوشش نمیآید، میخواهد سیاست آن را بازسازی کند، یا مدعی کمک به معترضان است. مسیرهای قانونی، مذاکره، میانجیگری، مجوز شورای امنیت، و دفاع مشروع در برابر حملهی مسلحانه است. فراتر از این موارد محدود، تجاوز نظامی غیرقانونی است.
فشار به تحریمها محدود نماند. در تشویق آشکار ناآرامی، در زبان تغییر رژیم، و در پیشنهاد بیشرمانهی همراهی عوامل اطلاعاتی خارجی با معترضان ایرانی نیز آشکار شد. در ۱۲ دی ۱۴۰۴ (۲ ژانویهی ۲۰۲۶)، مایک پمپئو، وزیر امور خارجهی پیشین آمریکا و مدیر پیشین سیا، در ایکس نوشت: «رژیم ایران در دردسر است. آوردن مزدوران آخرین امیدش است. شورش در دهها شهر و بسیج در محاصره — مشهد، تهران، زاهدان. ایستگاه بعدی: بلوچستان. ۴۷ سال از این رژیم؛ رئیسجمهور چهلوهفتم. تصادف است؟ سال نو مبارک به هر ایرانی در خیابانها. و همچنین به هر مأمور موساد که کنارشان راه میرود…»

او از شورش در چند شهر سخن گفت، بلوچستان را «ایستگاه بعدی» نامید، و حتی به «هر مأمور موساد که کنار» ایرانیان در خیابانها راه میرود درود فرستاد. چنین زبانی، زبان حقوق بشر نبود. زبان مداخله بود؛ زبانی که رئیس پیشین سیا با بیشرمی حیرتآوری بهکار میبرد. این آشکارا دست آنها را پشت همهی ناآرامیها، از بلوچستان تا کردستان، نشان میدهد. برای ایران، این الگویی ناآشنا نبود. وقتی ایالات متحده میکوشد کشوری دیگر را به تسلیم وادارد، ناآرامی داخلی اغلب به ابزار فشار بدل میشود. ایران این را پیشتر، در سال ۱۹۵۳، بهروشنی دیده بود، وقتی سیا و اطلاعات بریتانیا به سرنگونی نخستوزیر محبوب، دکتر محمد مصدق، پس از ملیکردن نفت ایران کمک کردند. اسناد رفعطبقهبندیشدهی آمریکا بعدها برنامهریزی و اجرای عملیات تیپیآژاکس (که اغلب عملیات آژاکس نامیده میشود) را تأیید کردند. بنابراین راه میناب تنها از میان تحریمها و تهدیدهای نظامی نگذشت، بلکه از میان تاریخی طولانی از استفاده از شکاف داخلی، فشار پنهان، و بیثباتسازی سیاسی علیه مردم ایران نیز گذشت.
نتانیاهو دههها بود که زبان تقابل با ایران را آماده میکرد. بیش از سی سال، او بارها ایران را تهدیدی وجودی و فوری معرفی کرد، و اغلب مسئلهی هستهای را قابی عمومی برای پروژهای سیاسی بسیار گستردهتر ساخت. در سالهای اخیر، آن پروژه صریحتر شد: نهفقط فشار بر برنامهی هستهای ایران، بلکه تضعیف، بیثباتسازی، و احتمال فروپاشی خود دولت ایران. برای چنین پروژهای، بهسختی میشد شریکی مناسبتر از دونالد ترامپ یافت. اندکی پیش از جنگ علیه ایران، ترامپ در ونزوئلا نشان داده بود که چقدر آسان میتواند طمع امپراتوری را در لباس زبان اجرای قانون بپوشاند. پس از دستگیری نیکلاس مادورو بهدست آمریکا، ترامپ آشکارا گفت:
«ما مقدار عظیمی ثروت از دل زمین بیرون میکشیم، و آن ثروت به مردم ونزوئلا و کسانی از خارج ونزوئلا که زمانی در ونزوئلا بودند میرسد، و همچنین به ایالات متحدهی آمریکا، بهشکل جبران خسارتهایی که آن کشور وارد کرده.»
این زبان دموکراسی نبود. زبان استخراج بود. همان غریزهی کهنهی امپراتوری را نشان میداد: نخست حکومتی دیگر را نامشروع بخوان، سپس زور بهکار ببر، سپس از منابع سخن بگو. در ایران، وسواس دیرینهی نتانیاهو و اشتهای ترامپ برای سلطه به هم رسیدند. نتیجه این جنگ دیوانهوار بود: جنگی زاده از کینه، طمع، و این باور که مردان قدرتمند میتوانند آتش به جان ملتهای دیگر بزنند و سپس خاکسترش را راهبرد بنامند.
به همین دلیل، جنگی که به میناب انجامید نمیتواند از سالهای پیش از آن جدا شود. تحریمها زندگی روزمره را تضعیف کرد. تهدیدها جای دیپلماسی را گرفت. زبان تغییر رژیم ترس را تشدید کرد. زور نظامی پیش از آنکه راهحلهای مسالمتآمیز به پایان برسد، بهعنوان گزینه مطرح شد. حمله به ایران بنابراین رویدادی منفرد نبود؛ گام پایانی الگویی طولانی از اجبار بود.
و سپس هزینهی آن الگو به مدرسه رسید. میناب یک نظریهی نظامی نبود. سخنرانی، فهرست تحریم، یا نقشهی راهبردی نبود. شهری بود با خانواده، معلم، و کودک. وقتی مدرسهی شجره طیبه هدف قرار گرفت، زبان انتزاعی قدرت ملموس شد: نیمکت، کتاب، گرد و غبار، خون، و پدر و مادرانی در جستوجوی نامها.
غیرقانونیبودن جنگ اهمیت دارد چون جنگهای غیرقانونی تنها در مرز غیرقانونی باقی نمیمانند. از لحظهای که نخستین موشک غیرقانونی شلیک میشود، هر مرگ غیرنظامی که پس از آن رخ میدهد، بار آن جنایت نخستین را بر دوش میکشد. مدرسهای که در چنین جنگی ویران میشود، حادثهای شناور بیرون از تاریخ نیست. پیامد انسانی تصمیمی است که قانون را با زور جایگزین کرد.
یکی از کسانی که این فصل دربارهی اوست
