Minab
زهره شهریاری

معلم

زهره شهریاری

صدایی که روی خط ماند

زهره شهریاری معلم پایه‌ی دوم بود. زهره همسری صبور و باوفا بود. همسرش می‌گوید: «زندگی مشترک‌مان از همان روزهای نخست، با سرشت بی‌ادعای او آغاز شد. هیچ خواسته‌ای نداشت که من نتوانم برآورده کنم. باورهای دینی عمیقی داشت. یادم هست وقتی از او خواستگاری کردم، از حضرت فاطمه زهرا خواست نگاهی ویژه به زندگی‌مان بیندازد. با وجود همه‌ی این مسئولیت‌های کاری، هیچ خللی در توازن زندگی خانوادگی‌مان نبود. بسیار مهربان بود و همیشه لبخند بر لب داشت. بسیاری از موانع زندگی با صبر و مهربانی زهره حل می‌شد و من هرگز در زندگی مشترکمان مشکلی نداشتم.»

گاهی شب‌ها، دانش‌آموزان یا والدینشان زنگ می‌زدند یا پیام می‌دادند. با آنکه زهره خسته بود، با صبر و شور به هر دانش‌آموزی که نیاز داشت درس را توضیح می‌داد و هرگز تماسی را بی‌پاسخ نمی‌گذاشت.

شش ماه باردار بود. به گفته‌ی همسرش، روزهای پیش از شهادتش، هر روز شادتر از روز پیش بود. منتظر پسرمان بودیم؛ می‌خواست نامش را محمد بگذارد. هزاران رؤیا برای آینده‌ی زندگی‌مان داشتیم.

با آنکه شش ماه باردار بود، روز بمباران دانش‌آموزانش را تنها نگذاشت. تا آخرین لحظه در مدرسه ماند تا کودکان را به والدینشان تحویل دهد.

یکی از والدین دانش‌آموزی شهید، آخرین تماس او را به یاد می‌آورد. خانم شهریاری زنگ زد، صدایش می‌لرزید اما استوار بود. خودش را معرفی کرد، وضعیت مدرسه را توضیح داد و به والدین گفت زودتر بیایند و فرزندشان را به خانه ببرند.

هنوز صحبت می‌کرد که صدایی هولناک از پشت تلفن آمد. جیغی کوتاه به‌دنبالش.

سپس سکوت.

آن سکوت در گوش والدینی که آن را شنید ماند. سکوت تماسی بود که جنگ قطعش کرد؛ سکوت معلمی که تا آخرین نفس با دانش‌آموزانش ماند.

همسر زهره می‌گوید: «دو روز از جنایت گذشته بود، و چون نمی‌توانستیم پیکر زهره را بیابیم، مرا برای شناسایی به سردخانه بردند. باورت نمی‌شود؛ قطعات بسیاری از پیکرها را در یک‌جا کنار هم گذاشته بودند. میان آن قطعات، چشمم به حلقه‌ی ازدواجمان افتاد، روی دستی بریده. از آن حلقه فهمیدم آن دست، دست همسرم است. از تمام پیکر همسرم، و از فرزند شش‌ماهه‌ای که هنوز به دنیا نیامده بود، تنها همان یک دست باقی مانده بود.»

ویدیوها و گزارش‌ها درباره زهره شهریاری