Minab
اسرا فرحی‌زاده

دانش‌آموز

اسرا فرحی‌زاده

اسرا فرحی‌زاده دانش‌آموز کلاس اول بود.

مادرش می‌گوید روز حمله، اسرا حالش خوب نبود. «بهش دارو دادم،» می‌گوید، «بعد فرستادمش مدرسه.»

پدرش، که افسر پلیس دریایی است، می‌گوید:

«سر مأموریت بودم که زنگ زدند و گفتند مدرسه‌ی دخترم را هدف قرار داده‌اند.»

می‌گوید او اولین افسر پلیسی بود که به مدرسه رسید.

«فوراً با بی‌سیم درخواست کردم آمبولانس و نیروهای امداد بیایند.»

چند روز بعد از حادثه، اداره‌ی آموزش‌وپرورش به او زنگ زد و گفت بیاید و گوشواره‌های اسرا را ببرد. میان وسایل اسرا، گردنبندی هم بود که او نمی‌شناخت.

می‌گوید: «وقتی به همسرم نشانش دادم، گفت: اسرا به خوابم آمده و گفته، به بابام بگو گریه نکنه. بگو خودشو اذیت نکنه. برایش یک هدیه می‌فرستم.»

چند روز بعد، در حال نگاه‌کردن به عکس‌های گوشی‌شان، همان گردنبند را در تصاویر دیدند. تعجب کردند. بعد فهمیدند این همان گردنبندی است که اسرا از آن گفته بود.

داستان اسرا از خلال جزئیات کوچک و دردناک به ما می‌رسد: دارویی که پیش از مدرسه داده شد، پدری که از مأموریت به ویرانه‌ی کلاس دخترش خوانده شد، گوشواره‌هایی که پس از مرگ بازگردانده شدند، و گردنبندی که برای پدر و مادر داغدارش، آخرین نشانه‌ی کودکی شد که هنوز از میان خاطره و رؤیا با آن‌ها حرف می‌زند.

ویدیوها و گزارش‌ها درباره اسرا فرحی‌زاده

Instagram
Instagram
Instagram
Instagram
Instagram
Instagram
Instagram
Instagram
YouTube