
محمد شریفی یکی از ۹۶ کودکی است که از این حمله جان سالم بهدر برد. در این جنایت جنگی زخمی شد.
به خانوادهاش گفته که اول احساس کرد انگار زلزله آمده. بعد از اصابت موشک اول، محمد از دفتر بیرون آمد اما چیزی را واضح نمیدید. فقط دختری را دید که بعدها خانواده فهمیدند رقیه سالاری بوده. رقیه در آتش میسوخت، و محمد رفت نجاتش دهد.
بعد از نجات رقیه، پشت سرش را نگاه کرد و دید پلههای مدرسه فروریخته.
پدر محمد گفت:
«شبها در بیمارستان، محمد خودش را از تخت پرت میکرد و جیغ میزد: ‘چرا میزنید؟ مدرسه رو نزنید.’
محمد هنوز بوی دود میدهد. گاهی، ناگهان، در خانه جیغ میزند.
خاله و خواهر محمد به شهادت رسیدند.»
ویدیوها و گزارشها درباره محمد شریفی
X